حسين قلى خان نظام السلطنه مافى
630
خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )
مىگويند مسموم كردهاند ، ولى خلاف محض است ، سكته بوده است ، در شب هم واقع شده است . بيچاره خيلى گرفتار است ، به واسطهء امتياز چراغ برق كه مبلغى پول داده و جمعى را اجير كرده است . گمانم اين است كه هستى او در سر اين معاملات برود . آقايش هم بعد از رفتن او ، در عمل بنائىها بد مىگويد و فحش مىدهد ؛ عبرت حاصل كنيد . در دنيا هيچ چيز شرط نيست ، جز اقبال و ادبار ؛ از خدا اقبال بخواهيد ، اينقدر چون و چرا ورد و بحث نكنيد . على الحساب براى نصر السلطنه خوب شده و گل سرسبد ارباب است . پارهاى احتمالات هم مىرود ، تا خواست خداوند چه باشد . بخت و اقبال ، منحصر به وزير امور خارجه است كه مرغوب و محرم همگى است و مدعى و عوض هم ندارد . بعضى اهتمام دارند ارباب را راضى به عود وزير افخم بكنند ؛ و اگرچه وعدههاى عرقوبى داده و مىدهد ، ولى محال است راضى شود . حاجى امين السلطنه كارش خوب است ، كمكم برهكشى مىكند ؛ هنوز هم سبك خصوصيت را با من تغيير نداده است . با جناب حاجى آصف خصوصيت و اتحاد بلا ثالث داريم . نسبت به سپهسالار هم آنطورها نيست كه شما تصور كردهايد ؛ چون عاقل است ، اينطور جلوه مىدهد . عند الامتحان معلوم مىشود بقول خودش ، اقل حق من ، كار و شأن بيست سال پيش از اينم بود كه بر سبيل ارث ، دربخانه و متعلقات او را داشتم . مرا سنگ فلاخن كردند كه منصب و مقام موروث و مكتبم را از دستم خارج كنند . من به اين شدت ، بىعقل و بىغيرت نيستم . امير توپخانهء بدبخت ، سنگ روى يخ شد ، مفتضح خانهنشين است . براى مأموريت اردبيل ، بنا بود حساب استرابادش بگذرد ، برهم خورد ؛ مبلغى باقى دارد ، بنا بود هزار تومان انعام بدهند ، ندادند . بنا بود مواجبش را نقد بدهند ، حالا براتش كرده ، حساب نگه داشتهاند . سعد السلطنه را حاكم اردبيل و مشكين كردند و رفت . اسفنديار خان در حالى كه با سپهدار و اولاد حاجى امام قلى خان به كلى برهم زده بود و با حاجى على قلى خان و حاجى خسرو خان ، مشفق و همقسم شده بودند ، مبتلاى به نواسير شد ؛ مثل مرحوم ميرزا ابراهيم قانقرايا كرد ، مرد . من به سپهدار نوشتم كه پسر او را كه داماد خودش است ، براى جانشينى او انتخاب كند كه زبان رضا قلى خان و حاجى على قلى خان و جميع بختيارى در ديوان ، كوتاه باشد و مردم هم تحسين و تمجيد كنند . قرار بود بياورد تهران و اين نام ننگ را براى اولاد حاجى امام قلى خان ابد الدهر باقى بگذارد ؛ تا چه كنند . جواب مطالبى كه مىنويسم ، درست بنويسيد ؛ منحصر به شكايت از كارگزار و دولت نكنيد . ملاحظه كنيد كار وقتى كه بايد بشود ، چه قسم پيش مىآيد . به كردگار رها كرده ، به مصالح خويش . تمام عقلا مىگفتند ، به واسطهء اين كاغذهاى معز السلطنه كه به شاه و اتابك و عين الدوله و سپهسالار و وزير نوشته بود ، اينطور سالار الدوله را جواب داد و از عربستان عذر خواست ، خانوادهء حاجى جابر خان برچيده شد و همچنين اين دستهبندى و اتفاق سفر اول و دوم فرنگستان ، چه نتيجههاى عقلى حتمى داشت . در رفتن وزير دربار ، شب در اندرون ، در وقت وداع هردو گريه كرده بودند ؛ قسمها خورده بود كه ، دو سه ماه